تبليغاتX
تحفه

تحفه

برگ سبزی است تحفه درویش

نویسنده : شب - ساعت 17:7 روز شنبه هفدهم اسفند 1387
 

                                     در نمازخانه داشتم درس می خواندنم, یه سری بچه های دیگری هم بودند.بینشون حرف هزینه خوابگاه شد. یکی گفت که باید تا آخر ترم پرداخت شود و دیگری از هزینه اش می گفت و دیگری چیز دیگری ولی همه یک چیز مشترک گفتند: آه بد سرشون رو انداختند پائین, کارشون رو اتمام دادند. تو سالن مطالعه یه عده سخت مشغول مطالعه اند. یادم افتاد دختری که مادر نداشت. پدرش هم که از قبل در رختخواب بود. بیماریش شدت گرفته و خواهرش هم که بعد از فوت مادرش و فشارهای روانی دچار مشکلات متعدد شده بود و کارش مدام به بیمارستان می کشید.سال گذشته مجبورش کرده بودند درس بخواند و دانشگاه برود تا وضعیت روانی اش بهتر شود.درس خواند ولی دانشگاه شبانه قبول شد, که به خاطر هزینه ... و اینم شد غمی رو غمهای دیگر. خانواده مادرش هم شده بودند سوهان روهش از هر از هرجا که دستشون می رسید می زدند تو سرشون. خیلی اوضاع روحیش به هم ریخته بود. او هم می خواست برای ارشد بخونه مثل همه کسانی که مادراشون حتی میوه و پسته و بادام براشون پست می کردند که وقتشون برای خرید هدر نرود.مثل کسانی که هر روز مادراشون زنگ می زنند تا تشویقشون کنند و برای یک ساعت درس دو ساعت ایجاد انگیزه بشه. او هم باید درس می خواند ولی هر روز با زنگ های تشویش آور با زنگ هایی که پیام تشنج های دوباره خواهرش و وخیم تر شدن اوضاع پدرش را می رساند.

به جای پسته برایش پیام روی برد می رسد که باید هزینه خوابگاه را پرداخت کتد.

فیش تخم مرغ را x قیمت و... الآن همه کنکور دادن و ویتامین تأمین شده ها, کلسیم خورده ها, بدون فکر درس خونده ها و فقط درس خونده ها انگار باز هم کم داشته اند, انگار باید امکانات برای لیاقت و شأنیت او کم بوده و طبق معمول گله دارد هنوز ولی او می گوید خدا را شکر خوب بود. این همن کس است که امروز  کسانیکه خیلی دنیا رو روشن می بینند اسمشو می گذارندقشر آسیب پذیر. باید یه چیزی تو دهنش بندازیم تا مبادا به حال مرگ بیفتد, انقلابی بشه, نباید کنار هم باشند.مبادا ...

به یاد پیر جمارن که گفت: «ملت خصوصا مستضعفان که اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان است, با فداکاری آنان تحقق پیدا کرده است و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است.»

امروز خدای نکرده دادن حقشان گدا پروری است و خدمت به آنان و ادای وظیفه در قبالشان بالا بدن توقعشان است. امروز به همین مردم می گویم اصلا نمی آیم و دو روز بعد می گویم جدی می آیم. این از چه دیدی نسبت به مردم نشأت می گیرد؟ مردم معنی این کار را می دانند. آیا جایگاه خودشان را در این تصمیم نمی توانند درک کنند؟

مردم خودی ها را خوب می شناسند. از حرفهایشان, از دغدغه هایشان قشنگ پیداست. هم معنی گداپروری را می دانند, هم معنی می آیم نمی آیم را. و هم معنی اینکه «لبخند یک کودک روستایی به تمام این حرفها ترجیح می دهم». آیا نمی فهمند؟


 
 
امان از دست این بچه خبرگزارها
نویسنده : شب - ساعت 13:34 روز شنبه بیست و پنجم آبان 1387
 
چه احساسی پیدا می کنی وقتی بفهمی کسی که خبرا رو ازش می گیری فقط با قصد و غرض خودش بهت خبر میده امروز فهمیدم که یه بار دیگه خبرگزاری ایسنا رفته تو ورطه ی سیاسی گری خودش نمی دونم چطور یه خبرگزاری که دانشجویی هم هست بتونه اینقدر بی وجدان و سیاسی گر باشه که بتونه حقیقت را در زیر پاهایش له کند ،دوستم می گفت ما (انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم )رفتیم با آقای لاریجانی به عنوان نماینده مجلس گفتگو وتبادل نظری داشته باشیم ،می دونی چی شده اومدیم دیدیم خبرگزاری ایسنا خبرو کار کرده ولی به اسم یه انجمن دیگه خنده داره نه ؟مسخره است برای یه خبرگزاری مثلا دانشجویی نمی دونم چه جوری به خودشون جرات می دن به خودشون بگن دانشجویی ولی چرا با این همه دروغ پردازی هایی که راه می اندازند هیچ کس هم کاری به کارشان ندارد؟؟؟؟دروغ را اینان می گویند تعلیق را کس دیگری می خورد جالبه نه؟

زیاد خودتو اذیت نکن دستتو بذار رو گوشت یه داد بلندی بکش خالی شو به راهت آروم ادامه بده این رسم ناجوانمردانه دنیاست. به نظرمن آخرت نزدیک است. نظر تو چیست؟


 
 
راهی برای غریبان
نویسنده : شب - ساعت 10:40 روز دوشنبه بیستم آبان 1387
 
بسم الله الرحمن الرحیم هنگام تبعید حضرت ابوذر (رض) به ربذه ، با اینکه حکومت وقت بدرقه اش را ممنوع کرده بود حضرت امیرالمومنین و حسنین علیهم السلام و برخی از صحابه خاص ، مانند عقیل و عمار ، حضور داشتند . حضرت امیرالمومنین (ع) در آن جمع در نصیحتی به ابوذر فرمود : به خدا سوگند اگر درهای آسمانها و زمین بر روی بنده ای بسته باشد و او تقوای الهی پیشه کند خداوند برایش راهی می گشاید . پس تو جز با یاد حق مانوس و جز از باطل نگران نباش . منبع : تسنیم ، جلد اول ، آیت الله جوادی آملی ، صفحه 305
 
 
عشق را پیدا کن...
نویسنده : شب - ساعت 15:26 روز شنبه چهارم آبان 1387
 
آب گلواژه های عشق را در جزر و مد های خود هجی می کند تا ساحل تسلیم را از یاد نبرد .در کنار تند موج کف ها بی محابا با تلاقی خودی های بی حاصل در نمایش حبابهای تو خالی در هم می شکنند و خواهی نخواهی در آب فرو می غلتند.

زیبایی حقیقت دریا در پیوستن قطره ها به هم ‌آنجا پیداست که حباب تهی بودنش را در غنای آب ادراک کند و با سجده ا ی بر اقیانوس نیست شود.نیستی کجاست؟این به یقین عین هستی است و قطرات در وحدت آب شناور...

و این داستان ولایت است.داستان توحید

امروز بار دیگر بشریت در قبله اش خدا را شکست.دل یا در اسارت قبله ها خواهد ماند یا تا آخر سر در گریبان فرو خواهد برد

.


 
 
...و خط با خون تو آغاز می شود
نویسنده : شب - ساعت 16:25 روز یکشنبه چهاردهم مهر 1387
 
و من با تو آغاز می کنم که شوق ختم به تو بی جانم کرده صدای ثانیه های پایان را می شنوی ایجان این تن بی جانم در این لحظه های آخر چشم حسرت به سوی تو دراز کرده ام ناخنم چه زشت دراز شده است ولباسم کثیف چرکین است آخر اینجا که من هستم می گویند دنیاست ولی نمی فهمم آنجا که تو ایستاده بودی کجا بود؟آنجا که تو نه اهنما که راه بودی کجابود؟آنجا که تو نه مومن که ایمان بودی‌ آنجا که میگویند قلب تو حرم خدا بود و باید وارد قلبت شد تا به خدا نزدیک شد همه جا دنبال همانجایی می گردم که تو بودی جا پاها را بو می کنم هر جا که بویی از تو می شنوم شتابان خود را می رسانم اما...

اماما! یا حسین نصیب من شب های اصرار و حیرت است و روزهای پرهیز و حسرت .

نمی دانم چه شد که چنین من در سراب ها سرگردان حیرانی ها شدم در این برهوت دریابم.بغض است تمام دارایی ام

                           ظهور کن