نویسنده : شب - ساعت 15:26 روز شنبه چهارم آبان 1387
آب گلواژه های عشق را در جزر و مد های خود هجی می کند تا ساحل تسلیم را از یاد نبرد .در کنار تند موج کف ها بی محابا با تلاقی خودی های بی حاصل در نمایش حبابهای تو خالی در هم می شکنند و خواهی نخواهی در آب فرو می غلتند.
زیبایی حقیقت دریا در پیوستن قطره ها به هم آنجا پیداست که حباب تهی بودنش را در غنای آب ادراک کند و با سجده ا ی بر اقیانوس نیست شود.نیستی کجاست؟این به یقین عین هستی است و قطرات در وحدت آب شناور...
و این داستان ولایت است.داستان توحید
امروز بار دیگر بشریت در قبله اش خدا را شکست.دل یا در اسارت قبله ها خواهد ماند یا تا آخر سر در گریبان فرو خواهد برد
.

نویسنده : شب - ساعت 16:25 روز یکشنبه چهاردهم مهر 1387
و من با تو آغاز می کنم که شوق ختم به تو بی جانم کرده صدای ثانیه های پایان را می شنوی ایجان این تن بی جانم در این لحظه های آخر چشم حسرت به سوی تو دراز کرده ام ناخنم چه زشت دراز شده است ولباسم کثیف چرکین است آخر اینجا که من هستم می گویند دنیاست ولی نمی فهمم آنجا که تو ایستاده بودی کجا بود؟آنجا که تو نه اهنما که راه بودی کجابود؟آنجا که تو نه مومن که ایمان بودی آنجا که میگویند قلب تو حرم خدا بود و باید وارد قلبت شد تا به خدا نزدیک شد همه جا دنبال همانجایی می گردم که تو بودی جا پاها را بو می کنم هر جا که بویی از تو می شنوم شتابان خود را می رسانم اما...
اماما! یا حسین نصیب من شب های اصرار و حیرت است و روزهای پرهیز و حسرت .
نمی دانم چه شد که چنین من در سراب ها سرگردان حیرانی ها شدم در این برهوت دریابم.بغض است تمام دارایی ام
ظهور کن