
![]()

در نمازخانه داشتم درس می خواندنم, یه سری بچه های دیگری هم بودند.بینشون حرف هزینه خوابگاه شد. یکی گفت که باید تا آخر ترم پرداخت شود و دیگری از هزینه اش می گفت و دیگری چیز دیگری ولی همه یک چیز مشترک گفتند: آه بد سرشون رو انداختند پائین, کارشون رو اتمام دادند. تو سالن مطالعه یه عده سخت مشغول مطالعه اند. یادم افتاد دختری که مادر نداشت. پدرش هم که از قبل در رختخواب بود. بیماریش شدت گرفته و خواهرش هم که بعد از فوت مادرش و فشارهای روانی دچار مشکلات متعدد شده بود و کارش مدام به بیمارستان می کشید.سال گذشته مجبورش کرده بودند درس بخواند و دانشگاه برود تا وضعیت روانی اش بهتر شود.درس خواند ولی دانشگاه شبانه قبول شد, که به خاطر هزینه ... و اینم شد غمی رو غمهای دیگر. خانواده مادرش هم شده بودند سوهان روهش از هر از هرجا که دستشون می رسید می زدند تو سرشون. خیلی اوضاع روحیش به هم ریخته بود. او هم می خواست برای ارشد بخونه مثل همه کسانی که مادراشون حتی میوه و پسته و بادام براشون پست می کردند که وقتشون برای خرید هدر نرود.مثل کسانی که هر روز مادراشون زنگ می زنند تا تشویقشون کنند و برای یک ساعت درس دو ساعت ایجاد انگیزه بشه. او هم باید درس می خواند ولی هر روز با زنگ های تشویش آور با زنگ هایی که پیام تشنج های دوباره خواهرش و وخیم تر شدن اوضاع پدرش را می رساند.
به جای پسته برایش پیام روی برد می رسد که باید هزینه خوابگاه را پرداخت کتد.
فیش تخم مرغ را x قیمت و... الآن همه کنکور دادن و ویتامین تأمین شده ها, کلسیم خورده ها, بدون فکر درس خونده ها و فقط درس خونده ها انگار باز هم کم داشته اند, انگار باید امکانات برای لیاقت و شأنیت او کم بوده و طبق معمول گله دارد هنوز ولی او می گوید خدا را شکر خوب بود. این همن کس است که امروز کسانیکه خیلی دنیا رو روشن می بینند اسمشو می گذارندقشر آسیب پذیر. باید یه چیزی تو دهنش بندازیم تا مبادا به حال مرگ بیفتد, انقلابی بشه, نباید کنار هم باشند.مبادا ...
به یاد پیر جمارن که گفت: «ملت خصوصا مستضعفان که اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان است, با فداکاری آنان تحقق پیدا کرده است و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است.»
امروز خدای نکرده دادن حقشان گدا پروری است و خدمت به آنان و ادای وظیفه در قبالشان بالا بدن توقعشان است. امروز به همین مردم می گویم اصلا نمی آیم و دو روز بعد می گویم جدی می آیم. این از چه دیدی نسبت به مردم نشأت می گیرد؟ مردم معنی این کار را می دانند. آیا جایگاه خودشان را در این تصمیم نمی توانند درک کنند؟
مردم خودی ها را خوب می شناسند. از حرفهایشان, از دغدغه هایشان قشنگ پیداست. هم معنی گداپروری را می دانند, هم معنی می آیم نمی آیم را. و هم معنی اینکه «لبخند یک کودک روستایی به تمام این حرفها ترجیح می دهم». آیا نمی فهمند؟
زیاد خودتو اذیت نکن دستتو بذار رو گوشت یه داد بلندی بکش خالی شو به راهت آروم ادامه بده این رسم ناجوانمردانه دنیاست. به نظرمن آخرت نزدیک است. نظر تو چیست؟
زیبایی حقیقت دریا در پیوستن قطره ها به هم آنجا پیداست که حباب تهی بودنش را در غنای آب ادراک کند و با سجده ا ی بر اقیانوس نیست شود.نیستی کجاست؟این به یقین عین هستی است و قطرات در وحدت آب شناور...
و این داستان ولایت است.داستان توحید
امروز بار دیگر بشریت در قبله اش خدا را شکست.دل یا در اسارت قبله ها خواهد ماند یا تا آخر سر در گریبان فرو خواهد برد
.

اماما! یا حسین نصیب من شب های اصرار و حیرت است و روزهای پرهیز و حسرت .
نمی دانم چه شد که چنین من در سراب ها سرگردان حیرانی ها شدم در این برهوت دریابم.بغض است تمام دارایی ام
ظهور کن
